روانشناسی

چگونه در دام تصمیمات احمقانه نیفتیم؟

سندروم اعتیاد به شبه تصمیم

حمید هم می تواند دکترا بگیرد، و استاد دلنشگاه شود. هم مس تواند برود به یک شرکت بین المللی و تبدیل شود به یک مشاور بین المللی که هرچند ماه را در یک کشور به سر می برد. وی نمی تواند هردو را انتخاب کند. عضویت هیئت علمی دانشگاه یعنی حضور منظم در یک دانشگاه و پژوهش های عمیق  که با دومی نمی خواند. شما باید انتخاب کنید! عالی می شود اگر بشود هردو کار را انجام داد. اما معمولا ترکیب گزینه هایی که مانع اجمع هستند باعث می شود که هم استاد ناکارآمد و غیر روزآمدی باشیم و هم مشاوری خسته و آشفته فکر! از اینجا مانده و از آنجا رانده. حمید علیرغم جذابیت های فراوان دانشگاه و پرستیژ هیات علمی و مقالات متعدد علمی ، آن را کنار گذاشت و رفت  که دور دنیا را بچرخد. به یک مثال دیگر از حوزه سازمان توجه کنیم. شما می توانید هم برای طبقه متوسط محصول تولید کنید و هم برای طبقه مرفه. برای هردو فرصت بازار وجود دارد. اما برای این کار لازم دارید که دو تصویر متفاوت ایجاد کنید. در دو جغرافیای متفاوت همزمان حضور داشته باشید. همه این ها امکان پذیر است اما دست کم در کوتاه مدت / میان مدت بخاطره محدودیت سرمایه تان باید دست به انتخاب بزنید. به این فکر کنید که چرا شرکت نوشت افزار های بیک، با این که می تواند وارد بخش مرفه و لوکس بازار شود این کار را نمی کند؟ قبل از اینکه وارد تحلیل شویم، یک مثال هم از حوزه ی کشور داری مرور کنیم. ازبین همه کشور های دنیا  شما نمی توانید با همه یکسان برخورد کنید. اگر بگویید که همه کشور ها مهم هستند یعنی هیچ کدام از آنها مهم نیستند.چه باید کرد؟ باید بر اساس اهداف تجاری_اقتصادی و ملاحضات سیاسی-فرهنگی، معیارهایی تعیین کنیم. مثلا بدیهی است کخ رابطه ما با عمان ( به عنوان یکی از معدود کشورهای عربی دارای راطه همیشه خوب) نمی تواند برابر رابطه ما با بحرین باشد. یا مثلا حساب دو کشور هندوستان و چین که با هم یکسوم  جمعیت دنیارا دارند با بلژیک که به اندازه تهران جمعیت دارد نمی تواند برابر باشد. البته دقت کنیم که برای پاسخ به این سوال نباید تنها به جمعیت نگاه کرد، بلکه معیار های مختلف را باید مد نظر قرارداد و درنهایت کشورهایی که بیشترین تناسب با آن معیارها را دارند انتخاب کنیم.

نگاه تحلیلی : بگذارید این موضوع را بهنر درک کنیم

معشوق زیبا اما بی رحم را لحضه ای تصور کنید! چون زیبا است و جذاب نمی شود از خیرش گذشت و چون بی رحم است بودن با او آسان نیست. برخی از اصول تفکر استراتژیک مانند آن معشوقند! چرا که در عین جذاب بودن خشن و سختند. یکی از آن اصول زیبا و خشن این است که :  اگر همه چیز مهم باشد، پس هیچ چیز مهم نیست! شما باید دست به انتخاب بزنید. زمانی می تواندی ادعا کنید تصمیم کرفته اید که مشخصا بگویید از میان گزینه های مختلف ، کدام گزینه ها را کنار گذاشته اید و کدام گزینه را انتخاب کرده اید وگرنه اگر به هر طریقی زیر از زیر بار انتخاب در برویم ، ما بجای تصمیم ، شبه تصمیم گرفته ایم. چرا شبه تصمیم برای ما جذاب تراست، چون تصمیم دردناک است. ممکن است  بپرسید واقعا انتخاب دردناک است؟ جواب این است که خود انتخاب نه ولی کنار گذاشتن گزینه های مختلف  دردناک است. به همین دلیل است که بسیاری از ما به شبه تصمیم روی می آوریم و آنقدر تکرار و عادت می کنیم که به آن معتاد می شویم. مایکل پورتر که از بزرگان  عرصه استراتژی دنیا است در پاسخ به این سوال  که استراژی چیست؟  در سال 1996 می گوید : ماهیت و ذات استراتژی آن است که انتخاب کنیم چه چیزی را انجام ندهیم! نمی شود چند گزینه را با هم داشته باشیم؟ خیر. چون منابه مان محدود است. حال اگر بی نهایت پول و امکانات داشتیم چه؟ زمان و توان ما که محدود است!

راهکارچیست؟ تست درد

باید دست به انتخاب های دردناک بزنیم.  انتخاب دردناک نشانه آن است که یک تصمیم واقعی گرفته ایم وگرنه اینکه بخواهیم همه چیز را داشته باشیم و در همه چیز عالی باشیم بیشتر از یک رویای بیهوده نیست. بهترین کاری که می توانیم انجام دهیم این است که گزینه های مانع الجمع را مشخص کرده، ارزش ها و اهداف خود را به معیار تبدیل کنیم. و درنهایت گزینه ای انتخاب کنیم که بیشترین امتیاز را می آورد استفاده از ابزار مزایا و معایب نیز در کشور های دیگر بسیار متداول است. ما هم بیشتر استفاده کنیم. در یک ستون مزایا و در یک ستون معایب ار نوشتن ، شرایط تصمیم مان را خیلی  روشن می کند. به خاطر بسپاریم هیچ گزینه ای نیست که در همه معیارها بالاترین امتیاز را داشته باشد، یا تنها مزایا باشد بدون هیچ عیبی! آنان که شبه تصمیم می گیرند مانند آن است که همزمان بخواهند دو خرگوش را دنبال کنند. بر گزینه برتر تمرکز کنیم و گزنیه های دیگر را کنار بگذاریم جتی اگر دردناک باشد.

اشتراک گذاری

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید