آگاهی نحسی می آورد! اما چگونه؟

فرض کنید بعد از مدت ها ، بالاخره فرد مورد علاقه تان را برای زندگی پیدا کرده اید. وی فردی است که تمام  ویژگی های مورد توجه شما را دارد و او را دوسال است که می شناسید. اما وقتی او را به پدر و مادر خود معرفی می کنید، آنها از شما توضیح می خواهند که چرا جنین فردی را نتخاب کرده اید و ازشما سوالات بدیهی و پیاپی می پرسند. شما کفرتان درمی آید، یا فرض کنید شما استراتژی جدیدی برای شرکت ترسیم کرده اید. این استراتژی بعد ازشش ماه گفتگو،تفکر و تصمیم گیری بدست آمده است، حالا در تعاملاتی که با مدیران میانی دارید همه از شما دلیل این انتخاب را می خواهند و برخی نیز به استراتژی شما اعتقادی ندارند و از کندی و کهولت دانشجویانش  در یادگیری آن مطالب متعجب می شود.یا شما یک محصول یا خدمات جدید به بازار عرضه کرده اید و آن را بیش ازهر شخص دیگری می شناسید و به مزایا و معایب آن واقفید، در حالی که یک کاربر آن را از دیدگاهی کاملا متفاوت ارزیابی می کند و یا ناآگاه است و یا ناباور! شما هم تعجب می کنید که چرا وی در مورد ویژگی های بارزاین محصول این قدر بی تفاوت است!


نگاه تحلیلی: چرا چنین چیزی رخ می دهد؟

به این پدیده می گویند آگاهی نحسی یا نفرین آگاهی! این خطای شناختی زمانی پیش می آید که فردی با اطلاعات قوی در یک زمینه،این امر را بسیار دشوار می یابد که بخواهد از دیدیک فرد کمتر مطلع به یک وضعیت خاص بنگرد. به بیان دیگر دانسته های قبلی ان فرد همچون  یک نفرین همراه او هستند و اجازه نمی دهند یک وضعیت خاص را بدون وجود آن دانسته ها بررسی کند. این پدیده علاوه بر زندگی عادی، در مدیریت استراتژیک و مدیریت تحولات استراتژیک در سطح سازمان و ملی نیز بسیار کاربرد دارد. ممکن است دربسیاری از مواقع ، مدیران و تصمیم گیران فرضیاتی در ذهن داشته باند که زیر دستان یا افراد دیگر ازآنها آگاهی نداشته و موجب عدم درک صحیح متقابل می شود.

راهکار چیست؟ پوشیدن کفش دیگران

برای رهایی از نفرین آگاهی، گهگاه سه اقدام انجام دهیم.

  1. با یک فرد نا آگاه در زمینه ای که در آن مسلط هستیم به گفنگوی آزاد بنشینیم و از وی بخواهیم که آزادانه و فارغ از هرگونه پیش فرضی ما را سوال پیچ کند.سعی کنیم برای سوالات بنظر ما مسخره اش جواب های ساده و صریح فراهم کنیم.گ
  2. کفش خود را عوض کنیم! و با کفش های طرف مقابل معرفی فرد مورد علاقه مان، همکارانمان  در مورد استراتژی جدید شرکت،دانشجوبانمان در مثال استاد درس و مشتری مان در مورد فروش محصول کمی راه برویم. آنگاه خواهیم دیدکه آن قدر هاهم که بنظر می رسد همه چیز شفاف، روشن و ساده نیست.
  3. خاطراتمان را مرور کنیم! احتمالا از اولین مواجهه مان با آن موضوع خاطراتی داریم که حتی می توانیم به صورت  داستان برای طرف مقابل مان تعریف کنیم.
اشتراک گذاری Telegram Facebook WhatsApp Twitter

دیدگاهتان را بنویسید